اگه يه سيب بيفته روي سرت، چه کار مي کني؟

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را براي هميشه ترک کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد مرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سيب را با لذت خورد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه ي طب مي ناميدند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد گفت: اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد با تنها رمقي که از فرط گرسنگي در دستانش جاري بود، سيب را در جيب نهاد براي روز مبادا!
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سفري کرد به دل ذرات نهان سيب تا فلسفه ي جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن بيابد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسيم کند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ريشه و خانواده ام وامانده ام و آن يگانه سيب، همدم يک عصرگاه آن مرد تنها شد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سيب را خاک کرد تا نگاه بدبينانه ديگران طراوت سيب را پژمرده نکند.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و او انديشيد که چه دنياي کينه توزي که حتي درخت را به جنگ با آدمي برمي انگيزد و آن درخت را قطع کرد.
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد شعري درباره يک سيب نوشت: زندگي يک سيب است، گاز بايد زد با پوست...

حالا تو بگو اگه بیفته رو سرت چیکار میکنی؟؟؟... .